خیلی حرف دارم برای گفتن ولی نمی دونم از کدومش بگم شاید از همش گفتم و این پستم طولانی ترین پست ٨٨ بشه، تصمیم داشتم برگ بهاریمو از امروز ورق بزنم و از سالی که گذشت بگم، وقتی برمی گردم به سال ٨٨ و مرورش می کنم، می بینم انقد داره خوب و زیبا به پایان میرسه که به راحتی می تونم ازیادآوری اتفاقهای نا خوشایندش چشم پوشی کنم و به این نتیجه برسم که ناخوشایندی وجود نداره . . .
سالی که بیشتر از همیشه خدا رو احساس کردم و به حضور شیرینش رسیدم،برام لذت بخش بود لمس دست های خدا و راههایی که برام به روشنی باز کرد و شیرینی وقایع رو به روحم هدیه کرد و منو از شراب عشق سیراب کرد با حضور کسی که وجودش برام همیشه جای شکرگذاری باقی می ذاره و با اون بود که به تمام اینها رسیدم،اون کسی که بغضمو تو گلوش جا میده تا اشکامو نبینه،کسی که شونه های خسته شو تکیه گاه می کنه واسه آرامش من،کسی که به لحظه لحظه های زندگیم جون میده و رنگ زندگی نثار ثانیه هام میکنه،چه شیرینه درسی که از خدا میگیرم...
حالا همراه با بهار طبیعت، سی و دومین بهار زندگیش رو در کنار مهمونای عزیزمون جشن میگیریم و واسه عشقمون دعامیکنیم، واسه همیشه کنار هم بودنمون.
تولدت پیشاپیش مبارک.
ما آدما موجوداتی پیچیده هستیم که هر کدوممونم یه شخصیت خاص داریم حالا از نظر آقای قیصر امین پور توجه کنین که آدما رو مث کتاب دیده و به چه دیدی رسیده:
بعضی از آدم ها جلد زرکوب دارند. بعضی جلد ضخیم و بعضی جلد نازک ،بعضی ها اصلا" جلد ندارند !
بعضی از آدمها با کاغذ کاهی و نامرغوب چاپ میشوند و بعضی ها با کاغذ خارجی ، بعضی ها هم روی کارتن پاره !
بعضی از آدمها ترجمه شده اند و بعضی ها تفسیر میشوند .
بعضی از آدمهاتجدید چاپ میشوند و بعضی ها فتو کپی آدمهای دیگرند ، بعضی ها حیف چاپ !
بعضی از آدمهادارای صفحات سیاه و سفید اند و بعضی از آدمها صفحات رنگی و جذاب دارند .
بعضی از آدمها تیتر دارند ، فهرست دارند و روی پیشانی بعضی از آدمهانوشته اند ، حق هر گونه استفاده ممنوع و محفوظ است .
بعضی از آدمها قیمت روی جلد دارند ، بعضی از آدمها با تخفیف به فروش می رسند ، وبعضی ها مفت نمی ارزند !
بعضی از آدمها پس از فروش ، پس گرفته نمی شوند . بعضی از آدمها را اصلا نباید خرید !
بعضی از آدمهارا باید جلد گرفت ، بعضی از آدمها را می شود توی جیب گذاشت و بعضی ها را توی کیف .
بعضی از آدمها نمایشنامه اند و در چند پرده نوشته و اجرا می شوند ، بعضی از آدمها فقط جدول و سر گرمی اند و بعضی ها معلومات عمومی . بعضی ها هم برای چرک نویس خوبند !
بعضی از آدمها خط خوردگی و خط زدگی دارند . بعضی از آدمها غلط های چاپی فراوانی دارند !
از روی بعضی از آدمها باید مشق نوشت و از روی بعضی از آدمها جریمه !
بعضی از آدمها را باید چند بار خواند تا معنی آن ها را بفهمیم و بعضی از آدمها را باید نخوانده ، دور انداخت !
پرسیدم:چطور زندگی کنم؟
با کمی مکث جواب داد:
گذشته ات را بدون هیچ تاسفی بپذیر،با اعتماد، زمان حالت را بگذران،
بدون ترس برای آینده آماده شو.ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز.شک هایت را باور نکن، و هیچ گاه به باورهایت شک نکن.
زندگی شگفت انگیز است در صورتی که بدانی چطور زندگی کنی.
مهم این نیست که زیبا باشی . . . زیبا این است که مهم باشی! حتی برای یک نفر.
کوچک باش و عاشق که عشق، خود میداند آیین بزرگ کردنت را . . . .
بگذار عشق خاصیت تو باشد ،نه رابطه خاص تو با کسی.
موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه پایان رسیدن و......
داشتم به سخنانش فکر می کردم که نفسی تازه کرد و ادامه داد . . . .
هر روز صبح در آفریقا، آهویی از خواب بیدار می شود برای زندگی کردن و امرار معاش در صحرا می چراید،آهو می داند که باید از شیر سریع تر بدود در غیر این صورت طعمه شیر خواهد شد،شیر نیز برای زندگی و امرار معاش در صحرا می گردد که می داند باید از آهو سریع تر بدود تا گرسنه نماند.
مهم این نیست که تو شیر باشی یا آهو .. . .
مهم این است که با طلوع آفتاب از خواب برخیزی و برای زندگیت با تمام توان و با تمام وجود شروع به دویدن کنی.
به خوبی پرسشم را پاسخ گفته بود ولی می خواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به . . . .
که چین از چروک پیشانیش باز کرد و با نگاهی به من اضافه کرد: زلال باش . . .،زلال باش . . .،
فرقی نمی کند که گودال کوچک آبی باشی، یا دریای بیکران، زلال که باشی، آسمان در تو پیداست.
بازم شنبه شد و با این حجم زیاد کاری دنبال یه جایی می گردم که واسه لحظه ای خستگیمو در کنم و جایی رو جز دیوار کبود پیدا نمی کنم، خیلی عجیبه که روز اول هفته و ساعتای اول روزه و من احساس خستگی می کنم و دلم می خواد از زیر نگاههای سنگین واژه روزنامه های ولو شده رو میزم که می خوان با چپ چپ نگاه کردنشون منو وادار به خوندن کنن در برم و صدای مکرر زنگ تلفنم و نشنوم که مجبور نشم به توضیحات و سوالای این همه آدم گوش بدم و . . .،حالاچه جوری خلاص شم از این همه گزارش پیاده نشده پخش و پلا رومیزم که فقط گذر سزیع زمان رو به رخم می کشن که داره دیر میشه و کار هنوز حاضر نیست،یا از استرس دیر کردن همکارم رها بشم که نکنه به سردار قالیباف تو محل افتتاحیه جایگاه ترمینال غرب نرسه و بعدش کلی بگردیم دنبال عکس و خبر،وای ی ی دوربین یادش رفت؟؟؟؟
بسه دیگه نمی گم داره روز سختی میشه ومی ترسم دیوارکبود تحمل این همه خستگیو نداشته باشه و فرو بریزه اونوقت مأوای خستگیمو از دست بدم ،چاره ای نیست به خودم تلقین می کنم همه اینا قشنگه و خستگی هم یه وقتایی عالمی داره . . .







