از شما چه پنهون هر کاری کردم نیام و این کار فرمالیته تبریک سال نو رو تو وبلاگ امسالم ثبت نکنم نشد راستش دلم نیومد.... باز یه تبریک به ایران مظلوم و خسته ،گفتن بهتر از نگفتنشه ..
میتونم واسه دوستام بهترین روزها و شادترین وقایع زندگیشونو بخوام روزهای شاد و سال برآورده شدن تمام آرزوهاشون ولی واسه ایران چی بخوام ؟؟؟؟ واسه هموطنام ؟؟؟ واسه مردم مظلوم و بی گناه مملکتم چی بخوام ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟تمام خواسته هام شاید رویاهایی ست که حالا دیگه فکر می کنم شاید دیگه هیچ وقت به وقوع نپیونده ....
و به همین خاطر و در همین فضای مشوش ذهنم هستم که نمی تونم اون تبریکی رو که دلم می خواد و اون تبریکی که از ته دلم باشه و اون تبریکی که ایران و تمام دوستام و تمام همطنام شایسته اش هستن رو به زبون بیارم ...
ولی به رسم دیرین این سرزمین کهن و به یاد انسانهای بزرگ آریایی این بزرگترین یادگار آئینمون رو تبریک میگم یه تبریک خاص به ایران خسته امروز .....
و به شما دوستای خوب و مهربونم و معذرت اگه تو این روزهای شاد فضای دیوار کبود یه کم سنگین و غمبار شد من بهترین روزها رو برای تک تک شماها آرزو می کنم ...
داشتیم سرکی میکشیدم تو این دنیای مجازی و اتفاقی برخوردم به وبلاگ خانم الهام پاوه نژاد و یکی از پست هاشو میخوندم که دغدغه و نگرانی این روزای همه ماست و با هنر قلم خودشون این دغدغه را بیان کردن که عین مطلبشونو بدون اجازه آوردم اونم فقط ....
بهار سال هشتاد و شش که سریال "بیداری" به کارگردانی " بهرام عظیم پور" در حال تصویر برداری بود، سکانسی داشتیم که یک نوازنده دوره گرد در پارک آکاردئون می نواخت و می خواند.بندی از اشعارش این بود:
دنیا ازتو سیرم...دنیا ای دنیا...
صدای سوزناک اون نوازنده گاهی توی سرم می چرخید تا این که سال گذشته همچین روزی بود که از توی کوچه صدای آکاردئون و خواننده اش را شنیدم. اول فکر کردم خیالاتی شدم. بعد پریدم پشت پنجره و دیدم نه خودشه..عجب دنیای کوچکی .نمی دانم نوازنده ی دوره گرد مجموعه کجا کشف شده بود..اما می دانم که در همین خیابان گردی هایش با او آشنا شده بودند و خواسته بودند برای آن سکانس شب و تنهایی بخواند.باور کردنی نیست که از اون تاریخ به بعد تقریبا هفته ایی یک بار و دقیقا دوشنبه ها او در کوچه ی ما می خواند و در تاریکی شب گم می شود.
امشب که دوباره یک ساعت پیش عبور می کرد به زندگی و آدم ها و قصه هایشان فکر کردم. به این که هر کدام از اون گروه الآن کجا هستند و چه می کنند؟ آن چه مسلمه هر کداممان دنبال زندگی و معضلات روزمرگی ، اجتماعی ، سیاسی ، حذف یارانه ، بنزین 700 تومان ، نان لواش صد تومانی و نگرانی های آزار دهنده در این دنیای بی رحم هستیم. اما هر کداممان چقدر بر باورها و خواسته های این چند ساله امان ایستادیم؟ چقدر توانستیم شعارهایمان را عملی کنیم؟ چقدر اجازه پیدا کردیم؟ نمی دانم.
اما می دانم و می بینم انگار زمان برای این نوازنده ی دوره گرد ایستاده...سه سال گذشته ..معلوم نیست او نوایش را از چه زمانی و در کدام خیابان شروع کرده.اما هنوز بر اعتقاد و نوایش پابرجاست و هم چنان با همان سوز می خواند:
دنیا از تو سیرم...دنیا ای دنیا







